1357
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:44
بهترینم دوســـــــــت داشـتـنــت ... بوی باران می دهد همان قدر بی مقدمه همان قدر بی دغدغه مـــحــــــــبــت کـردنــت ... گرمای خورشید می ماند همان قدر خالصانه همان قدر عاشقانهنـــــگـــــــاه کـردنـــــــت ... زلالی دریا می نگارد همان قدر نافذانه همان قدر سِحْرانهبـــــودنــــــــت ... حیاتی بودن نب...
1358
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:44
♥ عاشقی♥ یعنی روزهای داشتن تو
1359
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:44
میدونی؟ بهشت می تواند کسی باشد که دوستش داری، کسی که دوستش داری می تواند بهشت باشد و مهم نیست اگر غروب ها به جای نهر های شیر و عسل با قرصی نان تازه به خانه بیاید امیرم...شما بهشت منی مهربون
1360
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:44
امیرم برای تو در اوج این عاشقانه "خاص" نیستم... ولی همین منِ "معمولی" عجیب دوستت دارم...!
1361
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:43
عزیزِجونم بیا خاص باشیم بیا وسط یک جمع دوستانه چشمها را گرد کنیم من ابروی راستم را که بالا انداختم تو چشمهایت را کمی غمگین کنی! و هیچکس نداند که من پرسیده ام دورت بگردم ؟؟؟♥️
1362
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:43
عشقم تـــو باشی من قدم به قدم فـــدایت می شوم تــــو باشی از لحظه های دلتنگی جــــلو می زنم به تـــــمام درهای بسته دهــــن كجی می كنم به بن بست ها ... به خیابان هایی همه با یك نام ... دوســــت دارم تو باشی و من نشانی ها را گـــــم كنم راه خانه را هم نـــــدانم تا همه بفهمند برای مـــــنِ كـــم حواس...
1363
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:43
نفس میدونی؟ هیز نیستم اما زیاد زل میزنم به آنهایی که از دور به تو شبیهند...
1364
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 7:43
گلم از خواص عشق همین خیال بافی هاست تو به سرت بیفتد که بیایی هوا به سرش بزند که ببارد که ببارد که ببارد آزاد راه به سرش بزند که بسته شود راهداری به سرش بیفتد کاری نکند و تو به دلت بیفتد که بمانی که بمانی که نروی ...
1353
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 10:01
امیر عزیزم دوستت دارم ، همین ؛ این نه قابل محاسبه است نه قابل شمارش ، حتی نمی توانی میزانش را تخمین بزنی ! بی انتهاست تا وقتی هستم تا وقتی هستی ، هست به امتداد زندگی …
1354
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 10:01
" تـــو " تنهــــا دعـــای قشنــــگ منــــی مبــــادا کســـی از خـــدا ، بـــــی خبــــر بــــرای خـــودش، آرزویــــت کنــــد ...
1351
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:31
همنفسم چقدر قلبت زیباست... چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه عاشقت هستم ، در کنار تو و با تو هستم تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر میخوانمت تا دلم آرام گیرد مهربونم
1352
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 14:31
فانوس های شب به تکاپو آمدند تا پرده ای حریر به تن ثانیه ها نقاشی کنند ولی نمی دانستند که حریر ستاره است حریری که ستاره است پوشیده از ستاره است و آن ستاره ای که ستاره است همچون تو درخشنده ایست درخشان بر راهبرد زندگی ناهموار آن چه بود آن چه نبود آن چه نبود و بود و راست و نهان کردن آغاز پیدایشی دیگر از...
1350
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:58
مهربونِ میرا به تونگـــاه میکنمدرگیر چشمهــایتخنده هــــایت گفته هــــایت وآغوشــت میشـــوموهمیشه نگــران پایان اینقصــــه دلدادگی ام
1341
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:06
بهترینم به قدری دوستت دارم که میدانم خدا روزی سوالش از تو این باشد: چه کردی او پرستیدت!؟؟؟
1343
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:06
میدونی نفس از تمام تو تنها شب برایم مانده و چشم هایم که خیالت را بهم میبافند در این تاریکی نمی توان رمانه های عاشقونه خواند و آرام گرفت از چشمهای سبز من همین برمی آید که پشت پلک هایم پنهانت کنم گریه کنم گریه کنم گریه کنم
1344
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:06
یک وقت هایی سکوت میکنم وقت هایی که حرف هایم جایی گیر کرده اند یا لابلای نفس های بریده بریده ام یا در پس سنگینی نگاهم و یا در ژرفای صدای معمولی ام به سراغ دلنوشته هایم می روم خط به خط می خوانمشان اما هیچ کدام کلید قفل کلماتم نیستند آنوقت است که دلنوشتههایم را کناری می گذارم و چشمانم را می بندم گاهی و...
1345
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:06
ناگهان صبح میشود و تو می آیی با لبخند خورشید بوسه های گرم تو با چای صبختنه ام دم می کشد وتمام من حل میشود در فنجان چشمان تو من تا ابدیت دیوونه وار می خواهمت بهترینم
1346
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:05
دلم عاشقانه ای می خواهد آرام زیر نگاه آبیِ آسمان خرمن خرمن گیسوی مشکی تو باد را به بوسه های ناگهانی میهمان کند آنجا که پای تو در میان باشد دل عاشقانه هایش را می گشاید وفصلی دگر آغاز می شود دلم عاشقانه ای می خواهد آرام با تو ... ونجوایی از باران روزهایی با دستان تو وشبهایی به مهتابی دلت دل میرقصد در ...
1347
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:05
عزیزتر از نفس حروف الفبای من مقدس اند ...همان چند حرفی ست که می شود نامت را با آن ها بنویسم...
1348
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 19:05
آنقدر دوستت دارم که یادم نمی آید از کجا شروع شد! داستان ما نه شروع دارد و نه پایان ! تو یکهو پایت را همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی!! دیگر هم از من نپرس تا کی دوستم داری؟! مگر میشود جلوی راه اوقیانوس ها را بست!! مگر میشود جلوی خورشید چیزی قرار داد که دیگر نتابد!!! برای دوست داشتن های من هیچ پایان...